آدمها در مورد زندگی مادی 2 دسته اند :
1- آنهایی که از پدر و مادر یا بالاتر از آن یک پول هنگفت یا امکان تحصیل این پول از روز اول برایشان فراهم است. براحتی ادامه کاری را که پایه اش گذاشته شده پی می گیرند و دغدغه اولشان زندگی مادیشان نیست. همینجا نحوه زندگی فرق می کند. اینها وقت دارند که فکر کنند، گیر بدهند ، لذت ببرند و ...
2- آنهایی که جزء دسته اول نیستند و دغدغه اولشان زندگی مادی است. تلاش آنها ممکن است بزودی خودشان یا یکی از افراد زیرشاخه از نظر ژنتیکی را به افراد دسته اول تبدیل کند. در هر صورت هدف آنها تبدیل شدن به یکی از افراد دسته بالاست. اگر اوضاع خوب پیش برود ممکن است در زمان حیات وقت پیدا کنند که فکر کنند، گیر بدهند و... و اگر نه که همیشه یک خط مستقیم و موانعی بنام مشکلات اولیه زندگی روبروی آنهاست.
برای بقا، این دو گروه کاملاً بهم وابستهاند و این موضوع احتیاج به توضیح بیشتری ندارد. نکته آن است که دو جهانبینی ، دو دیدگاه ، دو فهم کاملاً متفاوت بر این دو گروه و در نتیجه بر انسانها حکم فرماست. لازم است بگویم که همیشه استثناها وجود دارند.
بعضی لطفها خرجی ندارند. نه زیاد وقت می گیرند و نه زیاد معطلت می کنند. با چند دقیقه می توانی کسی را خوشحال کنی و بهش بفهمانی که به عنوان یک انسان دوستش داری و برایت آنقدر اهمیت دارد که برایش کاری بکنی. معتقدم که این لطفهای کوچک باید جزء همیشگی اعمال ما شوند. در مورد لطفهای پرخرج یا ایجاد کننده رابطه خاص معتقد به دخالت بیش از ۵۰٪ عقلم.
نقل از میرفتاح در ستون کردگدن نامه روزنامه شرق ۱۶/۱/۸۵ :
((شهید آوینی : بین اجرام نیرویی وجود دارد که آنها را مردم جاذبه و دافعه می نامند. دانشمندان این جاذبه را اندازه گیری می کنند و معادلات ریاضی را بر آن دخیل می بینند. این معادلات درست است و جهان را به شکل ریاضی و با تناسبات ریاضی هم می توان دید. اما گروهی دیگر ماجرا را به عشق و کشش و جذبه هایی می کشانند که نسبت هایی غیر از ریاضی بر آنها حم می راند. جهان را هرطور ببینی همان طور است، اما من ترجیح می دهم جهان را بر مدار عضق ببینم تا مناسبات متداول. اگر پای ما به زمین بند است به جهت عشقی است که ما را به خود می کشاند. اگر به آسمان عاشق می شدیم، نیرویی دیگر از آسمان ما را به خود می کشید... ))
مثل اینکه این آدم در زمان خودش یک جور دیگر بوده و من آدمهای یکجور دیگر را دوست دارم . من خودم بیشتر بر منطق مناسبات متداول زندگی می کنم با آنکه زمانهایی را نیز با عشق می گذرانم. البته معتقدم زمانی خواهد رسید که بر عشق نیز معادله می نویسند و این اثرات درونی انسانها بر یکدیگر را نیز سنجش خواهند کرد.
یک حرف زیبای دیگر از او برای اندیشیدن و برای آنهایی که به مرگ فکر می کنند : " هنر آن است که بمیری قبل از آنکه بمیرانندت .."
فکر کن دختر باشی و کمی هم زیباروی؛ می خواهی با مترو به جایی بروی و از پله های ثابت بسمت پائین می آیی. قطار رسیده است و آدها از روبرویت سوار بر پله برقی بسمت بالا می روند. تنها تو پائین می روی و آنها همه آرام ایستاده اند و تا آن بالا برسند کار خاصی ندارند. سنگینی نگاهها را حس نمی کنی؟!؟
اینروزها زیاد چت کردم. هنوز هم معتقدم با آنکه سخت است ولی بازهم آدمهای بدردبخور برای حرف زدن پیدا می شود. حداقل خارجیها هستند .... بگذریم - اینرا می خواستم بگویم که چت خوب است. آدمهای غریبه - بدون هیچ توقع خاصی - رابطه بدون توقع - هرچه هم که به من بگویند می گویم خوب مرا نمی شناسند که اینجوری می گویند - خیلی راحتتر می شود از کنارش گذشت و چیزهایی یاد گرفت. هزینه هایش کمتر است. چت خوب است........
من خیلی راحت با همه کنار می آیم. خیلی راحت می توانم با بقیه کنار بیایم و تحملشان کنم. می توانم از بعضی خواسته هایم (البته حد دارد) بگذرم و به راهم با یک نفر دیگر در دنیای روابط ادامه دهم. و حالا مشکل این است که بعضی مواقع از بقیه هم انتظار دارم تا حدی مثل من باشند و معمولاْ اصلاْ نیستند. باید یاد بگیرم که روش خودم برای خودم هست و آنرا از کس دیگری انتظار نداشته باشم. باید یاد بگیرم که توقع نداشته باشم. باید یاد بگیرم که روابط بدون توقع بهترینند ..