تبليغاتX
داستانک
داستانک
تکه‌های کوچکِ گفتنیِ زندگی
شنبه 30 اردیبهشت1385
گل
فکر کنم شده ام همان که می خواست : رمانتیک. هر روز با یک جور شاخه گل به خانه می رفتم و همه چیز مهربانانه تر شده بود - حتی غذاها.

به این فکر می کنم که اگر روز بفهمد که این گلها را هر روز از در بهشت زهرا می گیرم- گلهایی که برای مرده ها آب زده شده اند - چه می گوید؟ هنوز همه چیز رمانتیک خواهد بود؟!!

+ نوشته شده در 20 توسط ..
یکشنبه 24 اردیبهشت1385
موتوری

توفیق اجباری طرح زوج و فرد ماشینها و اتفاقاتی که من بخاطرشان باید خودم را به دانشگاه یا آن محدوده می رساندم باعث شد که به یکی دیگر از لذتهای زندگی پی ببرم :

موتور سواری- تلفیقی از سرعت و هیجان . از هر دوجنبه دوست داشتنی است . تجربه اش کنید. آدمهایش مهربانند و من الان نحوه قیمت گذاری کاملاْ دستم آمده است - اگر وقت برایتان مهم است بشدت می آرزد

+ نوشته شده در 23 توسط ..
دوشنبه 18 اردیبهشت1385
زندگي

بعضي وقتها منفعل مي شوم. به سوي سوالاتي مي روم كه  جواب همه اش نمي دانم است. خود بخود باز به همين زندگي اميدوار مي شوم. ادامه مي دهم تا انفعالي ديگر و اميدي ديگر.

بقول شاعر مورد علاقه ام : هي فلاني، زندگي شايد همين باشد....

+ نوشته شده در 16 توسط ..
سه شنبه 12 اردیبهشت1385
تعلم

تصمیم گرفتم از کنار اشارات و نشانه‌های بالفعل بی تفاوت نگذرم. امروز 12 اردیبهشت ماه :

نشستم و فکر کردم، به آنچه که بوده‌ام وآنچه که فکر می‌کردم ممکن است بشوم و آنچه که شده‌ام. حالا که با صداقت می‌نگرم می‌بینم که خیلی خوب جلو آمده‌ام و با نگاه کودکانه آنروزها جایی که الان ایستاده‌ام جای بدی نیست.

نشستم و فکر کردم، همه معلمهایم یادم بود و آوردمشان جلوی چشمم. بعضی واضحتر و بعضی تیره، با پس زمینه‌های تصویری و برخی نکات ریز و درشت. در کنارش همکلاسیهایم هم آمدند .....

فکر می کنم همین یادآوری گاه بگاه مثل فروبردن سر انسان در رودیست که از گذشته می آید و احساس شادابی بعد از آن به تو می فهماند که کجا بودی و کجا ایستاده‌ای.

معلمان مهربان ابتدائی، کمی جدی‌تر راهنمائی وبعد هم متوسطه. کلاس اول و اولین و یکی از معدود کف دستیهایی که خوردم بخوبی یادم است. خودم را تصور کردم  که بخواهم به یک دسته بچه کلاس اولی درس یاد بدهم، آیا موفقم؟ الان ارزش کار این معلمها برایم معلوم می شود، بچه هایی که هر کدام از جایی، فرهنگی ، خصوصیتی و... می آیند و هرکدام دغدغه ای دارند. در جزئیات خیلی سخت است گفتن یک چیز واحد به یک عده کاملاً متفاوت.

زیاد حرف زدم، چند پیشنهاد:

-         برای من لذت بخش بود، معلمهایتان را مرور کنید؟

-         ببینید آیا در نقش یک معلم موفق خواهید بود؟ چه مشکلاتی پیش رویتان است؟

  

معلمان همیشگیم را هم فراموش نکردم، مادرم و پدری که نبودن او دهها معلم برایم به ارمغان آورد.

حرف آخر : حسی که به آن نوستالژی می گویند از نظر من حس زیبائیست، مگر اینکه از آن سو‌ءاستفاده شود.

 

+ نوشته شده در 23 توسط ..
جمعه 8 اردیبهشت1385
لذت
کدام خواستنی تر است : لذت بردن یا لذت بخشیدن؟

می دانم که حالت ایده آل بودن این دو توامان با هم است ولی بسیار پیش می آید که تو در یک طرف قضیه ایستاده ای.. یا تنها لذت می بری یا تنها لذت می بخشی ...

+ نوشته شده در 12 توسط ..