_ : تو برای چندتا دانشگاه اپلای ! کردی؟
_ : من حدود 6-7 تا، تو تافلت رو چند شدی؟
_ : هنوز نرفتم امتحان بدم راستش. هنوز نمی دونم جی آر ای بهتره یا تافل.
_ : بستگی داره کجا بخوای بری. بریم تریبون آزاد ببینیم چه خبره؟
_ : بریم.
.
.
.
دست در دست هم : یار دبستانی من / همراه شو عزیز / دوباره میسازمت وطن ...
پینوشت : خوبی نزدیکی انتخابات در رادیو برایم این بود که شعرهای حماسی مخصوص وطن را – که دوستشان دارم – بشنوم و لاجرم به معنای وطن بیشتر فکر کنم. به آدمهای معتقد به خاک وطن و اینکه چرا بعظی مواقع – کاملاً احساسی- موهای تنم سیخ میشود. به جنگ و رفتهها، به ماندههایی که فکر میکنم بهشان سخت میگذرد چون دارند میبینند و میفهمند که آنزمان بهشان چه گفته شده، برای چه حنگیدهاند و اکنون قانون دنیا چگونه است.
کتاب خریدن بسیار برایم لذت بخش است. گشتن میان کتابها را دوست دارم و اینکه از گذشت زمان چیزی را حس نکنم و چیز دیگری جز آنی که هم اکنون در دسترسم است را نخواهم برایم به معنی لذت بردن صرف است.
تو درختی من خاک
منت عمری به وفا پروردم
و تو هر لحظه ز من دور شدی.
جواد شجاعی فرد
...
با تنی که منش گرم کردهام
چگونه خواهی خفت فردا با دیگری؟
...
مارینا تسوهتایوا
فریده حسنزاده (مصطفوی)
برای من دلیلی بزرگ برای نقض رحمانیت و رحیمیت و عدالت و ... خداست : کودکانی که معلول متولد میشوند. اینچنین خدایی را نمیتوانم بفهمم.
لطفاً کسی از حکمت و اینکه ما خیلی چیزها را نمی دانیم و شاید آنها خوشبختتر از مایند و از این جور اراجیف(از نظر من) برایم ننویسد.
با عمویم در مورد زندگی، کارها، خانواده و رابطههایم حرف میزدم. باهاش راحتم و او هم راحت سوالهایش را میپرسد. وقتی از نوع رابطههایم برایش گفتم که " تا حالا جایی خیلی جدی گیر نیفتادهام با آنکه خیلی چیزها خیلی راحت بر روانم تاثیر میگذارد" .
حرف جالبی زد : تو انسان با احساسی هستی ولی عاطفه نداری.
بنظرم حرفش درست میآید . از آن روز به مرز این دو مورد و تفاوتهایشان فکر میکنم؛ به خودم و رفتارم. این یعنی یک درگیری ذهنی جدید.
اینکه در حین رانندگی جلویم را نگاه کنم و بدون نگاه به گوشی به کسی اساماس بزنم یا جوابش را بدهم را خیلی دوست دارم.
در آن وقت خیلی یاد نابیناها میافتم .