تبليغاتX
داستانک
داستانک
تکه‌های کوچکِ گفتنیِ زندگی
یکشنبه 29 بهمن1385
انتظار

خانه‌اش طبقه دوم یک ساختمان 7 طبقه بود با شیشه‌های رفلکس ِ تمام قد. دست در جیب کنار پنجره ایستاده بود و به کوچه نگاه می‌کرد. خسته شد؛ سالن را قدم‌رو تا اُپن آشپزخانه رفت و جرعه‌ای آب نوشید. برگشت و باز دقیقه‌ای به درب خیره ماند، رفت سمت آیفون تصویری، روشنش کرد و روی زمین نشست تا چهرۀ آشنایش پیدا شد.

قبل از فشرده شدن دُکمه زنگ درب باز شد.

+ نوشته شده در 21 توسط ..
شنبه 21 بهمن1385
سالروز

وه! چه شوم و وحشتناک زرد در خزان مردن

سرو بودن و آخر در تنور نان مردن

ترس من نه از مرگ است، می‌هراسم از ماندن

مثل دیگران بودن، مثل دیگران مردن

بره‌های پرواری از چرای بی‌عاری

سرنوشت‌شان باری، بر در دکان مردن

آی باد غارتگر از گناه ما مگذر

شیوه شقایق‌هاست سرخ و بی‌نشان مردن

با تو با توام ای مرگ، ما حریف میدانیم

در تبار ما رسم است رو به آسمان مردن

آی مرغ آتشزاد، قسمت کلاغان باد

هم در آشیان زادن هم در آشیان مردن

غایت سرافرازی اهتزاز بر دار است

جان بیقرار ما فدیه چنان مردن

 

شعر " شیوه شقایق‌ها" از  اسماعیل امینی

+ نوشته شده در 1 توسط ..
پنجشنبه 19 بهمن1385
داستانک!! - عشرت

شعر که تمام شد کتاب را بستم.

گفت : چه عشتری !!!

گفتم : می‌خواهی کاملش کنیم؟؟؟

صورتم را که با دستانش کنار می‌زد گفت : نه، خرابش می‌کنیم؛

لیوان چایش را برداشت و سر کشید.

+ نوشته شده در 0 توسط ..
یکشنبه 15 بهمن1385
داستانک!

چند روز پیش این وبلاگ دو ساله شد. این شد که سری زدم به آرشیو وبلاگ. آرشیو داستانک رو خوندم. ساده بگم: لذت بردم! به نظرم اون نوشته ها راحت تر نوشته میشد و راحت تر هم فهمیده میشد...

هوس نوشتن به سرم زد و نتیجه شد چیزی که میخونید.. از ابوذر هم دعوت میکنم به مناسبت سالگرد تولد اینجا، یک داستانک بنویسه و لذتش رو ببره.. خوش باشید.

 

احسان..

 

...

 

دور دوازدهم بودیم. نفسم بالا نمیامد. پاد ساعتگرد.. صدای تشویق ها کر کننده شده بود: "بدو" .. "بدو".. یک عده عقب مونده بودند و امیدی نداشتند. باقی، شونه به شونه هم میدویدند. پاد ساعتگرد! هیچ وقت دوست نداشتم اینطوری بدوم. همیشه دوست داشتم ساعتگرد دور زمین بدوم. اما قانون اینطوری بود. به دور سیزدهم نزدیک میشدیم. دور آخر. هیچ کس نمیخواست  عقب بیفته. عقب موندن یعنی له شدن زیر سایه دیگران. قانون بازی همینه. چرا باید اینوری بدوم؟ چرا باید بدوم تا بقیه تفریح کنند؟ تماشاچی ها هله هوله میخوردند و هورا میکشیدند. کمی عقب افتاده بودم. وارد دور سیزدهم شدیم. چرا؟ ایستادم. مربی بهت زده نگاهم میکرد. صد و هشتاد درجه چرخیدم و شروع کردم به دویدن. با تمام سرعت. از تمام اون هایی که به زحمت ازشون سبقت گرفته بودم رد شدم! تعدادی با تعجب نگاهم میکردند و اکثراً نمیتونستن جلو خنده شون رو بگیرن. همزمان با بقیه از خط پایان گذشتم. البته از دو جهت مخالف. دونده ها همدیگه رو در آغوش میگرفتند و به هم تبریک میگفتند و تماشاچی ها میرفتند تا برای مسابقه بعدی تخمه بخرند...

 

 

+ نوشته شده در 19 توسط ..
پنجشنبه 12 بهمن1385
محرم

برای جاودانی بودن محرم می‌توان دلیلهایی آورد و من هم هوس کردم که نظر خودم را اینجا بنویسم، حتماً اینکه نظر شما چیست می تواند برایم جالب باشد و این بهانه‌ای برای این گفتگوست در این دنیای آدمهای بی نام و نشان!

یکی از دلایل که بسیار هم گفته شده مفاهیم عمیق پیوند خورده با این حادثه است که معمولاً این مفاهیم در نهاد تمام انسانها ارزشی والا داشته و همیشه محترم شمرده می‌شوند. راستی اینرا هم بگویم که این حکومت با سوء‌استفاده‌هایش (بخاطر امر ماندگاری) بیشترین آسیب را به این قسمت رسانده و آدمی را از درک لذت این مفاهیم محروم ساخته است تا آنجا که من ترجیح می‌دهم مفاهیم را به تنهایی و شخصی بررسی کنم و به جمع های معمول این ایام نپیوندم.

دلیل دوم هم رابطه‌هاست. دیدن آدمهای دیگر، اقوام و خویشان، همسایه‌ها، دختران و پسران زیبا و ایجاد رابطه‌های جدید . این دلیل می‌تواند باعث ماندگاری بسیاری اتفاقات باشد.

حاصل تفکرات شخصی من مفهومی است بنام رضایت شخصی؛ بنظر من آدمها همیشه بدنبال راضی بودن از خود هستند و اگر در زندگی عادی آنرا نجویند به هر چیزی که این احساس را بهشان منتقل کند چنگ خواهند زد. (از نظرمن) محرم برای بسیاری برآوردنده این نیاز است. هر کسی که اندکی به مفهوم گناه معقد باشد می‌تواند با این نوع عزاداری احساس پاکی و بخشودگی پیدا کند. هر کسی می تواند بعد از عاشورا احساس کند که آدم خوبی است . هر کسی بعد از عاشورا احساس سبکی می‌کند. هر کسی بعد از عاشورا از خودش راضی می‌شود و هستیش را بعنوان یک انسان مفید توجیه می کند. اصولاً مذهب چیزی است برای اینکه دلیلی بیابی که خودت را بهتر از آنی که میتوانی تصور کرده و نشان دهی. معمولاً وقتی به آنچه که می‌خواهیم نمی‌توانیم برسیم یا چیزهای و کسان ارزشمندی را از دست می‌دهیم، به جریانات مافوق مادیت متوسل می‌شویم.اینرا بگویم که اصلاً این کاربرد را برای مذهب نابجا یا بد نمی‌دانم، می‌تواند یکی از دلایل زندگی آدمها احساس لذت عرفانیشان باشد مثل مادر بزرگ من که برای من بدون عقاید مدهبیش نشانه‌ای گم است و حتی مهربانیهایش برای خودش و ما در قالب ثواب مطرح می‌شود . دلیل ماندگاری عاشورا این است که این مراسمات می‌تواند احساس رضایت بسیاری از آدمها از تمام طیفها و عقیده‌ها را فراهم کند. اینرا وقتی فهمیدم که در نی‌ریز از مراسم عزاداری به رضایت کامل شخصی می‌رسیدم و این اتفاق در تهران و در عزاداری‌های اینجا هیچگاه تکرار نشد. شهید و دلیل عزاداری و زمانش تغییر نکرده تنها مکان و فضایش عوض شده بود و این یعنی اینکه امر عزاداری مرا راضی نمی‌کند بلکه آن فضای نوستالژیک است که دوست دارمش و دلم برایش تنگ می‌شود. فکر کنم الان ایران پر است از آدمهای راضی از خود....

+ نوشته شده در 0 توسط ..
پنجشنبه 5 بهمن1385
ایده ال

inja hichki be hichize kase digeii kar nadare

ideale man yeinjor chizi bod to zehnam

baraye maha ke IRANI bozorg shodim fahmidanesham sakhte

vali hamin ideale mane

mishe bahash kenar omad

adamhaye bikhial

na man adamhaye vagheii mikham na bikhilal

vali inja be idealam nazdiktare

ino hessam mige

 

+ نوشته شده در 21 توسط ..